مدیریت کیفیت محیطی
در جهان امروز، وجود انواع آلودگیها، از دست رفتن تنوع بیولوژیکی، فرسایش خاك، آلودگی منابع خاک با انجام فعالیّتهای کشاورزی چالشهاي مشهود اواخر این قرن هستند. که لزوم استقرار یک سیستم مدیریت برای کیفیت محیطی را نشان میدهد. نقش این مدیریت، ایجاد تمرکز و هماهنگی مابین چنین تحولاتی است که از طریق یک عملکرد زیست محیطی مناسب و با تجزیه و تحلیل دادهها، نظارت بر اثرات سوء، مدل سازي، ارزیابی و برنامهریزي، سعی در ارتقاء رفاه نوع بشر و پیشگیري یا تعدیل صدمات بیشتر بر زمین و موجودات زندهاش را دارد. در مدیریت کیفیت محیطی، هدف بطور فزایندهاي، ترویج و اشاعه مقوله توسعه پایدار است(UNEP,2007). کانون توجه کیفیت محیطی به رویکرد چند رشتهاي [1]و میان رشتهای[2] تمرکز داشته و اساساً یک دیدگاه کلی نگر را ارائه میدهد و سبک مدیریتی آن محتاطانه و مشارکتی میباشد. لازم به ذکر است که در رویکرد چند رشتهای، کسب اطلاعات، متکی به رشتههاي متنوع عملی و بصیرت بر مهارتهاي تحلیلی مختلف است و به دنبال یک شناخت کلی نمیباشد. رویکرد میان رشتهاي در مدیریت کیفیت محیطی به همکاري بسیار نزدیک بین متخصصین گرایشهاي مختلف براي دستیابی به نتایج مشترك توجه دارد. تمامی این گرایشات، مستلزم هوشیاري و بصیرت نسبت به این موضوع هستند که ممکن است مسائل پیش آمده، بخشی از تعاملات پیچیده اقتصادي-اجتماعی و حتی محیط زیستی در سطح فرا ملی و جهانی باشد و میتواند تحت تاثیر سیاستها ، تلقیات و اخلاقیات مختلفی قرار گیرند. نکته دیگر این است که روند مدیریت کیفیت محیطی، در حال حاضر سیر تکاملی خود را طی میکند و اصولا شکل تثبیت شدهاي ندارد. رویکرد مدیریت کیفیت محیط به هر طریق ارتباط تنگاتنگی با برنامهریزي محیط زیست پیدا میکند و باید با آن مطابقت و همکاري مستمر داشته باشد. کانون توجه چنین نگرشی بر نظارت، بررسی، اجراء، عملکرد و غلبه بر مسائل جهانی مکانها اتکا دارد(Faryadi,2005:13).
با توجه به دامنه بسیار وسیع و تنوع تخصصهاي ذي ربط، قابل درك است که یک تعریف کلی و مختصر در مورد مدیریت کیفیت محیطی وجود نداشته باشد. لذا، مجموعهاي از تعاریف مختلف مدیریت کیفیت محیطی قابل ارائه است که در اینجا به چند مورد اشاره میشود:
- مدیریت کیفیت محیطی ، روند تخصیص منابع طبیعی و مصنوعی است، به نحوي که با استفاده بهینه از محیط زیست بتوان، حداقل نیازهاي اولیه بشري را به صورت پایدار محقق نمود.
- مدیریت کیفیت محیطی ، تلاشی است براي یافتن بهترین انتخابهاي ممکن به جهت ترویج و اشاعه مقوله توسعه پایدار به منظور ارتقاء کیفیت زندگی به لحاظ ابعاد عینی و ذهنی.
- مدیریت کیفیت محیط یک تعریف عمومی، در مورد یک فرآیند اتخاذ شده توسط متخصصین سیستم گراست که با سابقه تحصیلی در علوم طبیعی و اجتماعی و یا – در سطح محدودتر - مهندسی، حقوق و طراحی، اقدام به حل مسایل زیست محیطی تحول یافته، توسط انسان مینمایند و براساس یک رویکرد “میان رشته اي” و نقطه نظرات کمی و آینده نگر عمل میکنند(Chervinskia,2014:152).
مدیریت کیفیت محیطی به وضوح به سمت" انسان مداري" تمایل دارد، به این معنا که مسائل زیست محیطی باید، پس از تعیین اهداف توسعهاي مورد ملاحظه قرار گیرند. یک هدف مشترك مورد تأکید در تعاریف توسعه، پایداري است. پایداري مفهومی ساده دارد: زندگی با یکدیگر در میان منابع طبیعت. نقل قول معروف و مفید توسعه پایدار از گزارش برانت لند از کمیسیون جهانی محیط و توسعه ارائه شده است: توسعهاي که نیازهاي امروزي را بدون از دست دادن توانایی تأمین نیازهاي نسل آینده ممکن سازد. بنابرين ميتوان گفت كیفیت محیط نه تنها به حوزه برآورده سازی نیازهای مادی انساني اشاره دارد، بلكه به فراهم و بالابردن گنجایش اجتماعي و توسعهای اجتماعات محلي برپایه الگوهای رفتار اجتماعي نگاهي ویژه دارد.كیفیت محیطي را ميتوان دراین گزاره خلاصه كرد كه آن بستگي تنگاتنگي با عدالت و برابری محیطي دارد و از نگاه تاریخي با جنبش عدالت اجتماعي آشكار شده است(Eva,2015:50). در این چارچوب عدالت اجتماعي بر پایه واژه نامه جغرافیای انساني ، به عنوان توزیع برابر منافع و مسئولیتهای جوامع و چگونگي آنها تعریف ميشود.(Johnston, 1994). بنابراین برای نظریه پردازان اجتماعي، عدالت محیطي، درباره دگرگوني اجتماعي و وابستگي نزدیكي به كنش سیاسي مردم سالاری دارد. برای نمونه ریچارد هافریشر در سال 1993 برابری محیطی را به عنوان «دگرگوني اجتماعی به سوی برآوردن نیاز انسان و بالا بردن كیفیت زندگي با استفاده از منابع پایدار» تعریف میکند. همچنین او بنیاد پایهای برابری محیطي برای داشتن دسترسي برابر به منابع طبیعي و حق آب وهوای پاک، مراقبتهای بهداشتي شایسته، سرپناه مقرون به صرفه و مكان امن كاری را بازگو ميكند. بنا به دیدگاه هافریشر مسائل محیطي از مسائل اجتماعي جداشدني نیستند. و از جنبه مدیریتي شواهدی از پژوهشها وجود دارد مبني بر اینكه تأثیر جنبههای گوناگون حكمروایي بر كیفیت محیطي را آشكار كرده است. برای نمونه بارّت و گرادی نشان دادند كه افزایش آزادی شهروندی و سیاسي در بهبود كیفیت محیطي نقش بسزایي دارد(Barrett & Graddy:2000). بنابرین اهمیت و نقش كیفیت محیط در دیگر جنبههای زندگي، سرشت ویژه محیطهای روستایي، نقش فزآینده محیط مسكوني روستایي به عنوان یكي از مهمترین سكونتگاههای انساني و وجود شمار افراد بسیاری كه به شدت تحت تأثیر شرایط غالب محیط شان هستند، بررسي چگونگي سطوح كیفیت محیطهای روستایي را تبیین مينماید. ازاین رو ميتوان گفت،مشکلات اساسی روستایي مانند محرومیتهای اجتماعي- اقتصادی و نابرابریهای بهداشتي، آسایش و دسترسي به مراقبتهای بهداشتي نقش پایهای در كیفیت محیطي محلي راهبردی كنوني و خط ومشي محیطي با عنایت به برنامهریزی فضایي و راه و روش محلي زیست محیطي دارد. در واقع اگر برنامههای پیشین درحل این مشکلات ناكام بودهاند، شاید علت آن نبود دیدگاهی جامع و یکپارچه نسبت به ابعاد کالبدی – فضایی و اقتصادی و اجتماعی جوامع روستایی بوده است ( Yuliastuti,et al:2014).
[1]Multidisciplinary Approach
[2]Interdisciplinary Approach
این وبلاگ به طور عام به بررسی مسایل توسعه و به طور اخص به بررسی مسایل توسعه روستایی در ایران می پردازد